X
تبلیغات
شاید این جمعه بیاید شاید.... - اشعار حاج محمد رضا آقاسی

























شاید این جمعه بیاید شاید....

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر صلوات به روح آسمانی حاج محمد رضا آقاسی مجاز می باشد.

 

تا قلم لب بر مرکب می زند  

بوسه بر جا پای زینب می زند
 می گذارد سر به صحرای جنون  

 می نگارد نقشی از دریای خون  

می کشد آه از نهادی سوخته  

وز ضمیر خیمه ای افروخته  

 کربلا می مرد اگر زینب نبود  

 شیعه می پژمرد اگر زینب نبود

 

(حاج محمد رضا آقاسی)

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 0:15 توسط سید | |

                                                           

 

 هر كه دم از آل علی ميزند  

باده ز جام ازلی ميزند 

جذبه ساقی چو به ميخانه زد

قرعه به نام من ديوانه زد 

صبر و بلا را به هم آميختند

در عطش ساغر ما ريختند  

جرعه اول كه زدم سوختم

آتش وخون از جگر افروختم 

سينه من سوخته ی سينه ا یست  

شعله خاكستر آينه ايست 

سينه زهرا تب توحيد داشت  

كان شرف شيره خورشيد داشت

شير نبود آنچه در آن سينه بود

شربتی از كوثر آينه بود 

فاطمه آينه حيدر نماست

فاش بگو فاطمه شير خداست

آينه در آينه تكثير شد  

آينه خنديد و جهانگير شد  

فاطمه خود كيست نمود علی 

كيست علی فاطمه منجلی

فاطمه ای مذهب و آيين من  

آينه روشنی دين من

فاطمه ای سيده كائنات  

چشم دو عالم ز رخت گشته مات 

خلق ز وجدت به وجود آمدست  

بر در مجدت به سجود آمدست

فاطمه ای مادر آزادگی 

ای تو صمیمانه ترین سادگی

فاطمه ای نقش نگین خدا

آب حیات دل و دین خدا 

همسر و همتای علی جز تو نیست 

منشا نور ازلی جز تو نیست

                   

مرغ دلم زمزمه سر ميدهد  

ناله يا فاطمه سر ميدهد

در نظر همسر دور از پدر

فاطمه پر پر شد در پشت در  

پر پر كردن گل ياس را

كيست كه چرخاند دستاس را

پنجه ی زينب نتواند هنوز

فاطمه ای بود و نبود علی 

مادر گلهای کبود علی

خداوندا قیامت رفت از یاد

که پیمان با امامت رفت از یاد 

چو امت با امامت قهر کردند 

به مینای ولایت زهر کردند

حسن بی هم دل و بی هم زبان شد 

اسیری همسری نامهربان  شد 

      

  مرغ دل یک بام دارد دو هوا    

گه مدینه می رود گه نینوا 

این اسیر بند قاف و شین و عین 

گاه می گوید حسن گاهی حسین 

می پرد گاهی به گلزار بقیع 

می نشیند پشت دیوار بقیع

می نهد سر بر سر زانوی دین 

اشک ریزان در غم بانوی دین 

عرضه می دارد که ای شهر رسول 

در کجا مخفی بود قبر بتول

از تمام نخلها پرسیده ام 

آری اما پاسخی نشنیده ام

یا امیر المومنین روحی فداک

آسمان را دفن کردی زیر خاک؟ 

آه را در دل نهان کردی چرا؟

ماه را در گل نهان کری چرا؟

یا علی جان تربت زهرا کجاست؟ 

یادگار غربت زهرا کجاست؟

تا ز نورش دیده را روشن کنم 

بر مزارش شعله ها بر تن کنم

آه از آن ساعت که آتش در گرفت 

جام را از ساقی کوثر گرفت 

یاد پهلویش نمازم را شکست 

فرصت راز و نیازم را شکست 

آه زهرا تا ابد جاری بود 

دست مولا تشنه ی یاری بود 

چون علی شد بی کس و بی هم نفس 

گفت یا زینب به فریادم برس 

     

                                                                                      (حاج محمد رضا آقاسی)

 

                      

                    

                           گوش کنید: مرغ دلم زمزمه سر مي دهد... محمد رضا آقاسي

نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 22:9 توسط سید | |

     

 

الا ساقی مستان ولايت

 

بهار بی زمستان ولايت

 

از آن جامی كه دادی كربلا را

 

بنوشان اين خراب مبتلا را

 

چنان مستم كن از يكتا پرستی

 

كه از آهم بسوزد ملك هستی

 

هزاران راز را در من نهفتی

 

ولي در گوش من اينگونه گفتی

 

ز احمد تا احد يك ميم فرق است

 

جهانی اندر اين يك ميم غرق است

 

يقينا ميم احمد ميم مستيست

 

كه سرمست از جمالش چشم هستيست

 

ز احمد هر دو عالم آبرو يافت

 

دمی خنديد هستی رنگ وبو يافت

 

اگر احمد نبود آدم كجا بود ؟

 

خدا را آيه ای محكم كجا بود ؟

 

چه ميپرسند كين احمد كدام است ؟

 

كه ذكرش لذت شرب مدام است

 

همان احمد كه آغازش بهار است

 

دليل خلقت ليل ونهار است

 

همان احمد كه فرزند خليل است

 

قيام بت شكنها را دليل است

 

همان احمد كه ستارالعيوب است

 

دليل راه وعلام القلوب است

 

همان احمد كه جامش جام وحی است

 

به دستش ذولفقار امر و نهی است

 

همان احمد كه ختم الانبيا‍ء شد

 

جناب كنت و كنزمخفیا شد

 

همان اول كه اينجا آخر آمد

 

همان باطن كه بر ما ظاهر آمد

 

همان احمد كه سر مستان سرمست

 

بخوانندش ابوالقاسم محمد

 

محمد ميم وحا و ميم و دال است

 

تدارك بخش عدل و اعتدال است

 

محمد رحمت وللعالمین است

 

شرافت بخش صد روح الاامين است

 

محمد پاك و شفاف و زلال است

 

كه مرات جمال ذوالجلال است

 

محمد تا نبوت را بر انگيخت

 

ولايت را به كام شيعيان ريخت

 

ولايت باده غيب و شهود است

 

كليد مخزن سر وجود است

 

محمد با علی روز اخوت

 

ولايت را گره زد بر نبوت

 

محمد را علی آينه دار است

 

نخستين جلوه اش بر ذولفقار است

 

به جز دست علی مشكل گشا كيست ؟

 

كليد كنت و كنز مخفيا كيست؟

 

كسی جز او توانايی ندارد

 

كه زخم شيعه را مرحم گذارد

 

غدير ای باده گردان ولايت

 

رسولان الهی مبتلايت

 

ندا آمد ز محراب سماوات

 

به گوش گوشه گيران خرابات

 

رسولي كز غدير خم ننوشد

 

ردای سبز بعثت را نپوشد

 

تمام انبيا ساغر گرفتند

 

شراب از ساقی كوثر گرفتند

 

علی ساقی رندان بلاكش

 

بده جامی كه ميسوزم در آتش

 

مرا آينه صدق و صفا كن

 

تجلی گاه نور مصطفی كن

نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 3:56 توسط سید | |

زهرا اگر نبود محمد یتیم بود

 

پربار نخل سبز ولایت عقیم بود

 

زهرا اگر نبود علی همسری نداشت

 

در آسمان سوخته بال وپری نداشت

 

از هرچه غیر پاکی و خوبی جداست او

 

آئینه تمام نمای خداست او

 

 

فاطمه زن بود ولی نور بود

 

جلوه حق بود که مستور بود

 

آی فرستاده ی ما شاد باش

 

شاکر منظومه ی ایجاد باش

 

ما به تو آیینه عطا کرده ایم

 

کوثر تسکینه عطا کرده ایم

 

کوثر تو مایه تسکین توست

 

بعد تو او قائمه ی دین توست

 

خلق چو پرسند زتو کیست او

 

فاش بگو کوثر جاریست او

 

 

فاطمه آينه حيدر نماست

 

فاش بگو فاطمه شير خداست

 

آينه در آينه تكثير شد

 

آينه خنديد و جهانگير شد

 

فاطمه خود كيست نمود علی

 

كيست علی فاطمه منجلی

 

فاطمه ای مذهب و آيين من

 

آينه روشنی دين من

 

فاطمه ای سيده كائنات

 

چشم دو عالم ز رخت گشته مات

 

خلق ز وجدت به وجود آمدست

 

بر در مجدت به سجود آمدست

 

فاطمه ای مادر آزادگی

 

ای تو صمیمانه ترین سادگی

 

فاطمه ای نقش نگین خدا

 

آب حیات دل و دین خدا

 

همسر و همتای علی جز تو نیست

 

منشا نور ازلی جز تو نیست

 

 

                                                                                        (حاج محمد رضا آقاسی)

نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 22:59 توسط سید | |

 

میرسد از راه مردی از دیار آشنایی

 

بر زبانش مهربانی در نگاهش روشنایی

 

روشنایی می دهد خورشید را برق نگاهش

 

می گذارد آسمان هر روز پیشانی به راهش

 

می رسد مهدی به دستش تیغ سرخ اقتدار

 

لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

 

 
 
برای شادی روح بلند وآسمانی مرحوم
 
حاج محمد رضا آقا سی صلوات 
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 22:25 توسط سید | |

شيعيان فرهنگ عاشورا چه شد 

پرچم خون رنگ عاشورا چه شد 

کيست تا پرچم به دوش خون کشد 

شيعه را از خواب خوش بيرون کشد

گفت مولا کل ارض کربلا

شيعه يعنی غربت و رنج و بلا

شيعه ی بی درد زخم بی نمک

بس کن اين يا لـَيتـَنی کـُنتُ مَعَک

کربلا غوغاست، ساز و برگ کو

ظهر عاشوراست، شور مرگ کو

کربلا گفتم کـَران را گوش نيست

ورنه از غم بلبلی خاموش نيست

بلبلان چهچه ز ماتم می زنند

روز و شب از کربلا دم می زنند

هر نظر بر غنچه ای تر می کنند

يادی از غوغای اصغر می کنند

گفت بابا بی برادر مانده ای؟

بي کس و بی يار و ياور مانده ای؟ 

گر تو تنهايی بگو من کيستم؟ 

اصغرم اما نه اصغر نيستم

خيز و اسماعيل را آماده کن  

سجده شکری بر اين سجاده کن  

ای پدر حرف مرا در گوش گير

خيز و اين قنداقه در آغوش گير

خيز و با تعجيل ميدانم ببر

بر سر نعش شهيدانم ببر

تشنه ام اما نه بر آب فرات

آب می خواهم ولی آب حيات

آب در دست کمان دشمن است

تير آن نامرد احيای من است

آتش اقيانوس را آواز داد

 آخرين ققنوس را پرواز داد

خون اصغر آسمان را سير کرد

خواب زينب را چه خوش تعبير کرد

 زينب آیا سر به محمل می زند

کاروان را زخمه بر دل می زند

ای پرستار پرستوهای من

مرهم زخم تکاپوهای من

ای زبان صدق و تصديق صفا

اولين بيمار چشمت مصطفی

عصمت زهرا، عزيز مرتضی

در تو جاری رستخيز مرتضی

عصر عاشورا علم در دست توست

کرسی و لوح و قلم در دست توست

غنچه ها را گر چه پرپر کرده ام

کوله بارت را سبکتر کرده ام

ظهر عاشورا که زير خنجرم

دست بگشا سايه افشان بر سرم

شيعه يعنی امتزاج نار و نور

شيعه يعنی راس خونين در تنور

شيعه يعنی هفت وادی اضطراب

شيعه يعنی تشنگی در شط آب

آب گفتم سينه ها بی تاب شد

خيمه ها از آه و آتش آب شد

آب گفتم تشنگی بيداد کرد

کودکم بی تاب شد فرياد کرد

بر زبانش شعله آه و عطش

شد زتير کين گلويش آبکش

آفتاب از روی زين افتاده است

مشک آبش بر زمين افتاده است

نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 10:44 توسط سید | |

     ya hossein

کربلا لبریز عطر یاس شد

 

 نوبت جانبازی عبّاس شد

بازوانش مرگ را بی تاب کرد

 

تیغ های تشنه را سیراب کرد

تا کنون عباس ها را دیده ای ؟

 

بوسه ای از دست آنها چیده ای ؟

بنگر این مستان آتش خورده را

 

بازوان تیر و ترکش خورده را

شیعه یعنی دست بیعت با غدیر 

 

بارش ابر کرامت بر کویر  

شیعه یعنی هفت وادی اضطراب

 

شیعه یعنی تشنگی در شطّ آب

آب گفتم ، سینه ها بی تاب شد

 

خیمه ها از آه و آتش آب شد

آب گفتم ، تشنگی بیداد کرد

 

 کودکم بی تاب شد ، فریاد کرد

بر زبانش شعله ی آه و عطش

 

شد ز تیر کین گلویش آبکش

آفتاب از روی زین افتاده است 

 

 مشک آبش بر زمین افتاده است

کیست این ساقی که بی دست آمده ست ؟

 

کز سبوی تیغ سر مست آمده ست 

کیست این ساقی که در خون پا نهاد ؟

 

 تیر ها را دید و پیشانی گشاد

کیست این ساقی که بر خود پا گذاشت ؟

 

آب را در حسرت لب ها  گذاشت

مشک من لبریز آب و آبروست

 

 چشم من با خیمه ها در گفتگوست

 ای خدا این مشک را از من مگیر

 

 گر گرفتی اشک را از من مگیر

 

شیعه بی اشک شمع مرده است

 

کز غم بی آتشی افسرده است

 

نسبتی دارند با هم آب وگل

 

اشک می شوید غبار از چشم دل

 

اشک ای عجز ای ثبوت بندگی

 

چشمه ی جوشان آب زندگی

 

اشک ای تسبیح احمد در حرا

 

غرق در خون کن تماشای مرا

 

اشک ای سر تسلای علی

 

وی سکوت آلوده فریاد جلی

 

اشک ای آئینه ی بی تار وپود

 

همدم زهرا به شبهای کبود

 

اشک ای آرام جان بیقرار

 

بر رکاب ناقه ی زینب ببار

 

 

                                                                         حاج محمد رضا آقاسی   

             

مشک من لبریز آب و آبروست      چشم من با خيمه ها در گفتگوست 1.956 0:30:

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 20:48 توسط سید | |

 
          فصل عزا آمد ودل غم گرفت        خیمه دل بوی محرم گرفت
 
دشت پر از ناله و  فریاد  بود        سلسله برگردن سجاد  بود
 

زهره منظومه زهرا حسين

كشته ی افتاده به صحرا حسين

دست صبا زلف تورا شانه كرد

بر سر نی خنده مستانه كرد

چيست لب خشك ترك خورده ات

چشمه ای از زخم نمك خورده ات 

روشنی خلوت شبهای من

بوسه بزن بر تب لبهای من

تازغم غربت تو تب كنم  

ياد پريشانی زينب كنم 

آه از آن لحظه كه بر سينه ات

بوسه نشاندند لب تيرها 

آه از آن لحظه كه بر پيكرت  

زخم كشيدند به شمشيرها 

آه از آن لحظه كه اصغر شكفت  

در هدف چشم كمانگيرها 

آه از آن لحظه كه سجاد شد  

هم نفس ناله زنجيرها 

قم به حج رفته به حج رفته اند

بی تو در اين باديه كج رفته اند

كعبه تويی كعبه بجز سنگ نيست

آينه ای مثل تو بيرنگ نيست 

آينه رهگذر صوفيان

سنگ نصيب گذر كوفيان 

كوفه دم از مهر و وفا ميزدند  

شام تورا سنگ جفا ميزدند 

كوفه اگر آينه ات را شكست  

شام از اين واقعه طرفی نبست

كوفه اگر تيغ وتبرزين شود

شام اگر يكسره آذين شود

مرگ اگر اسب مرا زين كند

خون مرا تيغ تو تضمين كند

آتش پرهیز نبرد مرا  

تيغ اجل نيز نبرد مرا

بی سر و سامان توام يا حسين

دست به دامان توام يا حسين

جان علی سلسله بندم نكن

گردم از خاك بلندم نكن

عاقبت اين عشق هلاكم كند

در گذر كوی تو خاكم كند

تربت تو بوی خدا ميدهد  

بوی حضور شهدا ميدهد 

قوم به حج رفته چو باز آمدند

بر سر نعشت به نماز آمدند 

قوم به حج رفته تورا كشته اند

پنجه به خوناب تو آغشته اند

مشعر حق عزم منا كرده ای

كعبه شش گوشه بنا كرده ای

تير تنت را به مصاف آمده است

تيغ سرت را به طواف آمده است

چيست شفا بخش دل ريش ما  

مرحم زخم و غم و تشويش ما 

چيست بجز يادگل روی تو

سجده به محراب دو ابروی تو

بر سر نی زلف رها كرده ای

با جگر شيعه چه ها كرده ای 

باز كه هنگامه بر انگيختی

بر جگر شيعه نمك ريختی

كو كفنی تا كه بپوشم تنت

تا گيرم دامنه دامنت

                                                                       (حاج محمد رضاآقاسی)

نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 1:46 توسط سید | |

                        

قسم بر آيه های سوره تين

منم سرحلقه در دار المجانين

مجانين گرد من پروانه گردند

كه شايد همچو من ديوانه گردند

من آن شمعم كه در مستی بسوزم

بسوزم تا جهانی بر فروزم

من آن شمعم كه خاموشی ندارم

كه سر بر پای مولا ميگذارم

من آن مستم كه جز مستی ندانم

به جز مستی در اين هستي ندانم

به مستی قبض وبستی در ميان نيست

كه مستان را غم سود وزيان نيست

مرا دست وزبان در رهن ساقيست

كه آن ساقی نظر باز است وباقيست

خوش آن ساقی كه لطفش بی دريغ است

اگر چه ساغرش همسنگ تيغ است

گلوی ساغرش نوش آفرين است

سبوی باورش هوش آفرين است

منم آن رند مست لاابالی

به هرجامش شوم حالی به حالی

گهی دردم گهی درمان دردم

ولی با خویش دائم در نبردم

به عزم نفس خود شمشير بستم

به يك ضربت دل خود را شكستم

من آن آواره تهمت نصيبم

كه حتی در خيال خود غريبم

خروس عرشم ای اهل خرابات

نمی بافم قبای شك وتامات

از آن رو در دوعالم نيك بختم

كه بی دلق و ردا و پوست سختم

به دوشم خرقه كشكول عيب است

كه كشكولم پر از اخبار غيب است

به نامحرم نشايد راز گفتن

زطرززخمه ها با ساز گفتن

نشايد پا نهادن در گليمم

پر جبريل سوزد در حريمم

  

مرا دست قضا در چاه انداخت

قدر قصر مرا در مصر پرداخت

خدا داند كه من آگه نبودم

به سير اين تماشاگه نبودم

چه شبها تا سحر بيدار بودم

بساط دل به خاكستر گشودم

گرفتم ساغری از دست مستی

تعالی لله چه مستی و چه دستی

خروش باده از دست صمد بود

پر از ذكر هوالله احد بود

به سكر عشق تا جايی رسيدم

كه حتی مستی خود را نديدم

هر آنكس اين چنين چشمی گشايد

ببيند آنچه در ديدن نيايد

سليمان يك نظر افكند بر مور

شدم روشن به نور چهارده نور

زبانم شعله شد آهم اثر كرد

شب تاريك كنعان را سحر كرد

نسيم رحمت از مشرق در آمد

سپيده سر زدو ظلمت سر آمد

مرا بايك رسن بيرون كشيدند

جمالم را ولی در خون كشيدند

سپس با ريسمان كفر بستند

به يك درهم حضورم را شكستند

همان قومی كه رويم را خريدند

قبای آبرويم را دريدند

از آن روزی كه در خون پر گشودم

به دار الكفر ممنوع الورودم

اگرچه از ديار خويش دورم

وليكن بر مصيبتها صبورم

اگرچه آبرويم پايمال است

كلامم يوسف مصر كمال است

شبی از روزن زندان درآيد

نشستم تا كه نوری ديگر آيد

كنون در مصر سرگرم نمازم

برآنم تا كه بر كنعان بتازم

زبانم تيغ بيرون از نيام است

گهی در سجده گاهی در قيام است

 

برای شادی روح عارف عاشق مرحوم آقاسی

صلوات

 

فضائل ومناقب امیر المومنین علی ابن ابیطالب(ع)

در وبلاگ جدیدم  (از ذکر علی مدد گرفتیم)

 

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 14:40 توسط سید | |

فاطمه آئينه حيدر نماست

فاش بگو فاطمه شير خداست

 

آينه در آينه تكثير شد

آينه خنديد و جهانگير شد

 

فاطمه خود كيست نمود علی

كيست علی فاطمه منجلی

 

فاطمه ای مذهب و آئين من

آينه روشنی دين من

 

فاطمه ای سيده كائنات

چشم دو عالم ز رخت گشته مات

 

 

خلق ز وجدت به وجود آمدست

بر در مجدت به سجود آمدست

 

فاطمه ای مادر آزادگی

ای تو صمیمانه ترین سادگی

 

فاطمه ای نقش نگین خدا

آب حیات دل و دین خدا

 

همسر و همتای علی جز تو نیست

منشا  نور ازلی جز تو نیست

 

                                                                                 (حاج محمد رضا آقاسی)

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 11:46 توسط سید | |

                  مهدی اگر از منتظرانت بودیم

 

             چون دیده نرگس نگرانت بودیم

 

         

                با این همه روسیاهی وسنگدلی

 

            ای کاش که از همسفرانت بودیم

نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 19:45 توسط سید | |

                          می دونی میخوام چی کار کنم

                         می دونی میخوام کجا برم   

                  میخوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم  

                         اونجا که گنبدش طلاست  

                            با کفتراش پر بزنم    

                              

                            دوسش دارم امامم  

                           در خونشو در بزنم  

                          بعضی شبا تو خونمون   

                            بابا به مادرم میگه 

                             

                          میخوام برم امام رضا   

                           بخدا دلم تنگ دیگه 

                          بابام میگه امام رضا   

                          مریضا رو شفا میده 

                           

                دوای درد مردمو از طرف خدا میده

             میخوام برم به مشهدو یه هفته اونجا بمونم

                توحرم امام رضا نماز حاجت بخونم

                         بهش بگم امام رضا

                          

                          مریضارو شفا بده

                دوای درد مردمو از طرف خدا بده

                  آقاجون میخوام بیام به مشهدت

                      به طواف کفترای گنبدت

                           

                    براشون یه کیسه گندم بیارم

                     خبر از دردای مردم بیارم

                     بهشون بگم برام دعا کنن

                   اونقدر تا که تورو رضا کنم

                                                                                                    (زنده یادآقاسی)    

       دانلود شعر بالا با صدای حاج محمد رضا آقاسی 

                                                                             
میخوام برم به مشهد و...

          

                  کاش جارو کشی صحن نصیبم می شد

 

            دل من خادم مولای غریبم می شد

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 13:25 توسط سید | |

تا كی به انتظار تو بنشينم

وقت است تا قيام تو برخيزم 

آه ای فروغ ديده مظلومان  

بايد به احترام توبرخيزم 

   

وقتي جهان به ذكر و سرمست است  

در هركجا به نام توبرخيزم 

من خانه زاد حيدر كرارم  

در ظل مستدام تو برخيزم

      

هرجا كه تيغ فتنه شرر بارد

چون تيغ بی نيام تو برخيزم

عدل است اگر به صور تو سر بر كنم

يا خاك بی حضور تو بر سر كنم

      

اي قبله قبيله حق جلوه كن

تا ترك قاف و قافله يك سر كنم 

اي آفتاب رشئه ای از چشم تو  

يك شب مباد بی نظرت سر كنم 

      

انصاف نيست چشمه خورشید را  

با چشم روشن تو برابر كنم

از رخ نقاب در افكن كه من  

خورشيد را به پای تو پر پر كنم 

   

تيغی مرا سپار كه از برق آن  

اين شوره زار تيره منور كنم 

در خون سپاه خصم بد انديش را  

از نيل تا فرات شناور كنم

    ( حاج محمد رضا آقاسی )

          

نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 18:47 توسط سید | |

از ذکر علی مدد گرفتیم

آن چیز که میشود گرفتیم

در بوته ی آزمایش عشق

از نمره ی بیست صد گرفتیم

دیدیم که رایت علی سبز

معجون هدایت علی سبز

درچمبر آسمان آبی

خورشید ولایت علی سبز

از باده ی حق سیاه مستیم

اما زحمایت علی سبز

شیرین شکایت علی زرد

فرهاد حکایت علی سبز

دستار شهادت علی سرخ

لبخند رضایت علی سبز

در نامه ی ما سیاه رویان

امضای عنایت علی سبز

یا علی در بند دنیا نیستم

بنده ی لبخند دنیا نیستم

بنده ی آنم که لطفش دائم است

با من و بی من به ذاتش قائم است

دائم الوصلیم اما بی خبر

در پی اصلیم اما بی خبر

گفت پیغمبر که ادخال سرور

فی قلوب المومنین اما به نور

نور یعنی اتشار روشنی

تا بساط ظلم را بر هم زنی

هر که از سر سرور آگاه شد

عشقبازان را چراغ راه شد

جاده ی حیرت بسی پرپیچ بود

لطف ساقی بود وباقی هیچ بود

مکه زیر سایه ی خناس بود

شیعه در بند بن العباس بود

حضرت صادق اگر ساقی نبود

یک نشان از شیعگی باقی نبود

فقه شمشیر امام صادق است

هر که بی شمشیر شد نالایق است

فای فیض وقاف  قرب و های  هو

می دهد بر اهل تقوا آبرو

گر چه تعلیمات مردم واجب است

تزکیه قبل از تعلم واجب است

تربیت یعنی که خود را ساختن

بعد از آن بر دیگران پرداختن

یک مسلمان آن زمان کامل شود

که علوم وحی را عامل شود

نص قرآن مبین جز وحی نیست

آیه ای خالی زامر و نهی نیست

با چراغ وحی بنگر راه را

تا ببینی هر قدم الله را

گر مسلمانی سر تسلیم کو

سجده ای هم سنگ ابراهیم کو

ساقی سرمست ما دیوانه نیست

سرگذشت انبیاء افسانه نیست

آنچه در دستور کار انبیاست

جنگ با مکر و فریب اغنیاست

چیست در انجیل و تورات و زبور

آیه های نور و تسلیم وحضور

جمله ی ادیان زیک دین بیش نیست

جز الوهیت رهی در پیش نیست

خانقاه و مسجد ودیر و کنشت

هر که را دیدم به دل بت می سرشت

لیک در بتخانه دیدم بی عدد

هر صنم سرگرم ذکر یا صمد

یا صمد یعنی که ما را بشکنید

پیکر ما را در آتش افکنید

گر سبک گردیم در آتش چو دود

میتوان تا مبداء خود پر گشود

ای خدا ای مبداء و میعاد ما

دست بگشا بهر استمداد ما

ما اسیر دست قومی جاهلیم

گر چه از چوبیم و از سنگ وگلیم

ای هزاران شعله در تیغت نهان

خیز و ما را از منیت وا رهان

ای خدا ای مرجع کل امور

باز گردان ده شبم درطور نور

در شب اول وضو از خون کنم

خبس را از جان خود بیرون کنم

سر دهم تکبیر تکبیر جنون

گویمت انا علیک الراجعون

خانه ات آباد ویرانم مکن

عاقبت از گوشه گیرانم مکن

وای اگر یک دم فراموشم کنی

از بیان صدق خاموشم کنی

ما قلمهاییم دردست ولی

کز لب ما میچکد ذکر علی

ذکر مولایم علی اعجاز کرد

عقده ها را از زبانم باز کرد

نام او سر حلقه ی ذکر من است

کز فروغ او زبانم روشن است

گر نباشد جذبه روشن نیستم

این که غوغا میکند من نیستم

من چو مجنونم که در لیلای خود

نیستم در هستی مولای خود

ذکر حق دل را تسلا می دهد

آه مجنون بوی لیلا می دهد

جان مجنون قصد لیلایی مکن

جان یوسف را زلیخایی مکن

                                                                                       (زنده یادآقاسی)

نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 13:46 توسط سید | |

آن شب كه بتان نماز خواندند

مارا به حريم راز خواندند

بر كف دف و بر لبانشان كف

از دلبر دلنواز خواندند

دستی به در نياز برديم

با غمزه خود به ناز خواندند

مطرب به ره عراق ميزد

در گوشه ای از حجاز خواندند

ما شيعه آل مصطفي ايم

آئینه كربلا نماييم

ای تشنه شهيد سر بريده

دل از سر و از پسر بريده

در ظهر عطش مگر چه ديدی

كز جان و جهان نظر بريدی

ای آب حيات دين احمد

وی كشتی امت محمد

تو نوح تمام ما سوایی

تاج سر عرش كبريايی

حب تو اقامه نماز است

ذكر تو هماره دلنواز است

ای ناز تو بهترين سرآغاز

چشمی به نياز ما بيانداز

يك چشمه نگر نماز مارا

پر كن قدح نياز مارا

چشم تو شراب خانه ی ماست

اين مستی و مي بهانه ی ماست

از روز ازل نياز منديم

بر جام لب تو آزمنديم

اي لعل تو گوهر تبسم

بگشای لب از سر تبسم

ای راهنمای رهنوردان

مارا خس وخار ره نگردان

سوگند تورا به لن ترانی

كاين قافله را زخود نرانی

تيريم كه بسته بر كمانيم

لطفی كه به چله در نمانيم

لنگيم فتاده بر كف طور

وز لحظه ديدن تو مسرور

گفتيم كه شعله شجر كو

گفتي كه گدازه جگر كو

آنكس كه زخود عبور دارد

آينه به شمع طور دارد

ماييم غريب و غرق درديم

دنبال تو در كجا بگرديم

در رهگذر اميد و بيميم

در حسرت يك تپش نسيميم

اي زمزمه نسيم برخيز

مارا به هواي خود بر انگيز

اي رايحه تو روح پرور

موج نفس تو نوح پرور

ماييم و هزار موج سركش

دريا دريا خروش وآتش

ماشعله پيچ و تاب داريم

كز داغ تو التهاب داريم

اين شعله هجوم ناله ماست

آبيست كه در پياله ماست

روزي كه به ماپياله دادی

تعليم فغان وناله دادی

جامي كه به ما نواله كردی

ما را به غمت حواله كردی

اي خواجه كه واجب والوجودی

آندم كه كسي نبود و بودی

گفتي كه به ناله مستمندی

بر گريه عاشقان بخندی

خرسندي تو به زاری ماست

چشم تو به اشك جاری ماست

ای اول وآخر زمانه

ای ظاهر غايب از ميانه

خود ميدانی كه هرچه هستيم

در دايره از می تو مستيم

تا از نفست وجود داريم

سر بر خاك سجود داريم

ما را پس از اين محمدی كن

سرخوش ز شراب احمدی كن

هرچند دهان بسته داريم

از درد دلی شكسته داريم

مائيم خراب سازش تو

محتاج دمی نوازش تو

هرچند كه سرو  سايه نقصيم

لطفی كه ميان خون برقصيم

در فصل به خون تپيدن ما

دستي بگشا به چيدن ما

ای كاش كه در غمت بميريم

كز چشم تو خون بها بگيريم

ای روح مباشران توحيد

سرحلقه ناشران توحيد

ای خال تو نقطه نبوت

وی خط تو مصحف مروت

ای چشم تو چشمه هدايت

جان همه جهان فدايت

ای سايه فكنده بر سر خاک

لولاک لما خلقت افلاک

فردا كه به حشر ره سپاريم

چشمی به شفاعت تو داريم

ای ساقی باده الهی

سرمست اراده الهی

مارا مددی كه مست گرديم

بيرون ز هر آنچه هست گرديم

تا خرقه عقل را بسوزيم

صد شعله ز عشق بر فروزيم

ما را به نسيم يا د بسپار

خاكسترمان به باد بسپار

                                                                 

                دانلود شعر بالا با صدای حاج محمد رضا آقاسی

             
آن شب که بتان نماز خواندند    ما را به حريم راز خواندند 348 0:05:16

  

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 19:13 توسط سید | |

اون آقایی که شبا رد می شد از کوچه ما کیسه به دوش کو

رد پای پر خراش و بی خروش کو

اون آقای خرقه پوش کو

کجاست اون آقا که پینه های دستاش مرحم دلای ما بود

نفس سبز نگاهش همیشه حلال مشکلات ما بود

می شه یکبار دیگه سر بزنه به خونه ما

بگیر نشونی از غربت بی نشونه ما

موهای آقا سفیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

قامت آقا خمیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

جوونا آقا بشید زنده کنیم رسم جوونمردی رو امشب

یتیما منتظرند زنده کنیم شیوه شبگردی رو امشب

یتیما پشت درای خونشون منتظر آقا نشستن

گوش به زنگ تق تق یه جفت صدای پا نشستن

موهای آقا سفیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

قامت آقا خمیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

حیدر کرار نیم خانه نشینم ولی

جان به فدای جگر سوخته ات یا علی

دستای پینه بسته علی به همراه منه

خونه نشینی علی آتیش به جونم می زنه

تو کوله بار شعر من اسم قشنگ علیه

قافیه تنگ دلم از دل تنگ علیه

تو کوچه های غربتم نشونی از مولا میدن

اهل محل سلامم و جواب سر بالا میدن

به من می گن علی کیه

علی امام عاشقاست

به من می گن علی چیه

داغ دل شقایقاست

توی نجف یه خونه بود که دیواراش کاه گلی بود

اسم صاحب اون خونه مولای مردا علی بود

نصف شبا بلند می شد

یک کیسه داشت که بر می داشت

خرما و نون و خوردنی

هرچی که داشت تو اون می ذاشت

راهی کوچه ها می شد تا یتیما رو سیر کنه

تا سفره خالیشون و پر از نون و پنیر کنه

شب تا سحر پرسه می زد پس کوچه های کوفه رو

تاپر بارون بکنه باغ های بی شکوفه رو

عبادت علی مگه می تونه غیر از این باشه

باید مثل علی باشه هر کی که اهل دین باشه

بعد علی کی می تونه محرم راز من باشه

درد و دلم رو گوش کنه تا چاره ساز من باشه

فردا اگر مهدی بیاد دردا رو درمون می کنه

آسمون شهرمون ستاره بارون می کنه

چشماتو وا کن آقا جون بالهای خستمو ببین

من و نگاه کن آقاجون دل شکستمو ببین

دلت میاد کبوترات تو حرمت پر نزنن

به سایه بون دستای مهربونت سر نزنن

زنده یاد آقاسی

برای دانلودشعر بالا باصدای مرحوم آقاسی، روی کلیک راست کنید

حیدر کرار نیـَم، خانه نشینم ولی ...

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 19:19 توسط سید | |

             تیغی به اوج رفت وفرود آمد آفتاب  

      

          درخون طپید چهره گلگون بوتراب

 

              خورشید مهردرشفق غم افول کرد   

       

            در شام قدر آیه رحمت نزول کرد

 

                   ماه   رمضان    رسید     دلتنگم     

        

             هنگام    اذان    رسید     دلتنگم

 

مولا  به  کجا   چنین    شتابانی         در  خانه   دخترت  نمی مانی  

                                                      

                 خدایا کاش آن شب بی سحر بود    

       

                که تیغ ابن ملجم شعله ور بود

 

                  اذان گفتند و ما  در خواب   بودیم    

       

               علی تنها به مسجد ره سپر بود

 

                  در آن شب تا قمر در عقرب  افتاد  

       

             غم  عالم  به دوش  زینب  افتاد

 

                بیا   زهرا  علی  در  بستر    افتاد  

        

            چنان شمعی که در خاکستر افتاد

 

                 حسن  در گوشه ای  سر در گریبان    

     

           حسین   آماده    شام     غریبان

     (زنده یاد آقاسی)

نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 11:12 توسط سید | |

 

 

                               الا ساقی مستان ولایت
 

                              بهار بی زمستان ولایت
 

                         از آن جامی که دادی کربلا را
 

                          به نوشان این خراب مبتلا را 
 

                         چنان مستم کن از یکتا پرستی
 

                          که از آهم بسوزد کل هستی


                         هزاران راز را در من نهفتی
 

                        ولی در گوش من اینگونه گفتی
 

                       ز احمد تا احد یک میم فرق است
 

                       جهانی اندراین یک میم غرق است
 

                          یقینا میم احمد میم مستی ست
 

                  که سر مست از جمالش چشم هستی ست


                         زاحمد هردو عالم آبرو یافت
 

                    دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت
 

                          اگر احمد نبود آدم کجا بود
 

                        خدا را آیه ای محکم کجا بود
 

                    چه می پرسند کاین احمد کدام است
 

                      که ذکرش لذت شرب مدام است


                     همان احمد که آغازش بهار است
 

                         دلیل خلقت لیل و نهارست
 

                     همان احمد که فرزند خلیل است
 

                         قیام بتشکنها را دلیل است
 

                    همان احمد که ستار العیوب است
 

                      دلیل راه و علام الغیوب است


                  همان احمد که جامش جام وحی است
 

                   به دستش ذوالفقار امر و نهی است
 

                      همان احمد که ختم الانبیا شد
 

                        جناب کنت و کنز مخفیا شد
 

                        همان اول که اینجا آخر آمد
 

                      همان باطن که بر ما ظاهر آمد


                       همان احمد که سرمستان سرمد
 

                بخوانندش ابوالقاسم محــــــــــــــــــمد (ص) 
 
 

                   محمد میم و حا ء و میم و دال است
 

                   تدارک بخش عدل و اعتدال است


                        محمد رحمه للعالمین است


                  کرامت بخش صد روح الامین است



                    محمد پاک و شفاف و زلال است


                    که مرات جمال ذوالجلال است


                     محمد تا نبوت را برانگیخت


                   ولایت را به کام شیعیان ریخت


                  ولایت باده ی غیب و شهود است


                       کلید مخزن سر وجود است

                        محمد با علی روز اخوت


                      ولایت را گره زد بر نبوت


                       محمد را علی آینه داراست


                   نخستین جلوه اش در ذوالفقار است

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 23:43 توسط سید | |

با همه‌ی لحن خوش‌آوائیم

در به‌در کوچه‌ی تنهایی‌ام

ای دو سه تا کوچه زما دورتر

نغمه‌ی تو از همه پرشورتر

کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه‌ی ما می‌شدی

مایه‌ی آسایه‌ی ما می‌شدی

هر که به دیدار تو نائل شود

یک‌شبه حلّال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه‌ی ما را عطشی دست داد

نام تو بردم، لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه‌ی جان من است

نامه‌ی تو خطّ امان من است

ای نگهت خواستگه آفتاب

بر من ظلمت‌زده یک شب بتاب

پرده برانداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما

کی و کجا وعده‌ی دیدار ما

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکّه آمدم ای عشق تا تو را بینم

تویی که نقطه‌ی عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه‌ی مشعر، کدام کنج منا

به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

روا مباد که بر بنده‌ات نظر نکنی

روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

چو رو کنی به رهت، درد و رنج نشناسیم

ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم

نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 12:18 توسط سید | |

ساقی امشب باده از بالا بریز


باده از خمخانه مولا بریز


باده ای بی رنگ و آتشگون بده


زانكه دوشم داده ای افزون بده


ای انیس خلوت شبهای من


می چكد نام تو از لبهای من


محو كن در باده ات جام مرا


كربلایی كن سرانجام مرا


یا علی، درویش و صوفی نیستم


فاش می گویم كه كوفی نیستم


موجها را می شناسی مو به مو


شرحی از زلف پریشانت بگو


باز كن دیباچه توحید را


تا بجوید ذره ای خورشید را


یا علی بار دگر اعجاز كن


مشتهای كوفیان را باز كن


باز كن چشمان نازآلوده را


بنگر این چشم نیاز آلوده را


شاهد اقبال در آغوش كیست؟


كیسه نان و رطب بر دوش كیست؟


كیست آن كس كز علی یادی كند؟


بر یتیمان من امدادی كند؟


دست گیرد كودكان درد را


گرم سازد خانه های سرد را


شد زمین لبریز مسكین و یتیم


ما گرفتار كدامین هیأتیم


با یتیمان چاره "لاتقهر" بود


پاسخ سائل "ولا تنهر" بود


دست بردار از تكبر وز خطا


شیعه یعنی جود و احسان و عطا


یا علی، امروز تنها مانده ایم


در هجوم اهرمن ها مانده ایم


یا علی، شام غریبان را ببین


مردم سر در گریبان را ببین


گردش گردونه را بر هم بزن


زخمهای كهنه را مرهم بزن


حیدرا یك جلوه محتاج توأم


دار برپا كن كه حلاج توأم


جلوه ای كن تا كه موسایی كنم


یا به رقص آیم مسیحایی كنم


یك دو گام از خویشتن بیرون زنم


گام دیگر بر سر گردون زنم


گام بردارم، ولی با یاد تو


سر نهم بر دامن اولاد تو


شیعه یعنی شرح منظوم طلب


از حجاز و كوفه تا شام و حلب


شیعه یعنی یك بیابان بی كسی


غربت صد ساله بی دلواپسی


شیعه یعنی صد بیابان جستجو


شیعه یعنی هجرت از من تا به او


شیعه یعنی دست بیعت با غدیر


بارش ابر كرامت بر كویر


شیعه یعنی عدل و احسان و وقار


شیعه یعنی انحنای ذوالفقار


از عدالت گر تو می خواهی دلیل


یاد كن از آتش و دست عقیل


جان مولا حرف حق را گوش كن


شمع بیت المال را خاموش كن


این تجملها كه بر خوان شماست


زنگ مرگ و قاتل جان شماست


شیعه یعنی وعده ای با نان جو


كشت صد آیینه تا فصل درو


شیعه یعنی قسمت یك كاسه شیر


بین نان خشك خود با یك اسیر


گر چه قرآن را مرتب خوانده ایم


از قلم نقش مركب خوانده ایم


سوره ها خواندیم بی وقف و سكون


كس نشد واقف به سر "یسطرون"


تا به كی در لفظ مانی همچو من


سیر معنا كن چو هفتاد و دو تن


شیعه یعنی عشقبازی با خدا


یك نیستان تكنوازی با خدا


شیعه یعنی هفت خطی در جنون


شیعه طوفان می كند در كاف و نون


شیعه یعنی تندر آتش فروز


شیعه یعنی زاهد شب، شیرروز


شیعه یعنی شیر، یعنی شیر مرد


شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد


شیعه یعنی تیغ، تیغ موشكاف


شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف


شیعه یعنی سابقون السابقون


شیعه یعنی یك طپش عصیان و خون


شیعه باید آبها را گل كند


خط سوم را به خون كامل كند


خط سوم خط سرخ اولیاست

 


كربلا بارزترین منظور ماست


شیعه یعنی بازتاب آسمان


بر سر نی جلوه رنگین كمان


شیعه یعنی امتزاج نار و نور


شیعه یعنی رأس خونین در تنور


شیعه یعنی هفت وادی اضطراب


شیعه یعنی تشنگی در شط آب


شیعه یعنی دعبل چشم انتظار


می كشد بر دوش خود چل سال دار


شیعه باید همچو اشعار كمیت


سر نهد برخاك پای اهل بیت(ع)


یا فرزدق وار در پیش هشام


ترك جان گوید به تصدیق امام


مادر موسی كه خود اهل بلاست


جرعه نوش از باده جام بلاست


در تب پژواك بانگ الرحیل


می نهد فرزند بر دامان نیل


نیل هم خود شیعه مولای ماست


اكبر اوییم و او لیلای ماست

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 13:26 توسط سید | |

                     می دونی میخوام چی کار کنم

                         می دونی میخوام کجا برم   

                  میخوام برای کفترا یخورده گندم ببرم  

                          اونجا که گنبدش طلاست  

                               با کفتراش پر بزنم    

                               دوسش دارم امامم  

                                در خونشو در بزنم  

                             بعضی شبا تو خونمون   

                                 بابا به مادرم میگه 

                               میخوام برم امام رضا   

                                بخدا دلم تنگ دیگه 

                                بابام میگه امام رضا   

                                مریضا رو شفا میده 

                      دوای درد مردمو از طرف خدا میده

               میخوام برم به مشهدو یه هفته اونجا بمونم

                     توحرم امام رضا نماز حاجت بخونم

                               بهش بگم امام رضا

                                مریضارو شفا بده

                      دوای درد مردمو از طرف خدا بده

                       آقاجون میخوام بیام به مشهدت

                           به طواف کفترای گنبدت

                        براشون یه کیسه گندم بیارم

                          خبر از دردای مردم بیارم

                         بهشون بگم برام دعا کنن

                       تا شما رو از خودم رضا کنم

 (زنده یادآقاسی)

دوستان گرامی از طرف همه ی شما در حرم امام رضا (ع) نایب والزیاره

هستم.یا علی

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 15:32 توسط سید | |

        شهادت ام المصائب بنت امیرالمومنین اسوه ی صبر ووفا

       باغبان یاس های نیلی کربلا شهیده ی عشق حسین(ع)

                     خانم زینب کبری(س)تسلیت باد

    تا قلم لب بر مرکب می زند       بوسه بر جاپای زینب می زند

   می گذاردسربه صحرای جنون    می نگاردنقشی ازدریای خون

    می کشدآه از نهادی سوخته     وز ضمیر خیمه ای  افروخته

   کربلا می مرد اگر زینب نبود      شیعه می پژمرد اگرزینب نبود

حاج محمد رضا آقاسی

نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 16:46 توسط سید | |

 

عاقبت این عشق هلاکم کند

در گـذر کـوی تـو خاکـم کند

بی سرو سامان تو ام یا حسین

دسـت به دامـان توام یا حسین

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 22:36 توسط سید | |

       توی نجف یه خونه بود     که دیواراش کاگلی بود

       اسم صاحب اون خونه      مولای مردا علی بود

                         نصفه شبابلندمی شد    

                  یه کیسه داشت که بر میداشت 

                           خرماونون وخوردنی    

               هر چی که داشت تو اون می ذاشت 

        راهی کوچه ها می شد         تا یتیما رو سیرکنه

        تا سفره ی خالیشونو             پراز نون و پنیر کنه

                     شب تا سحر پرسه می زد     

                       پس کوچه های کوفه رو

                           تا پر بارون بکنه

                       باغای بی شکو فه رو

           عبادت علی مگه            میتونه غیر این باشه

         باید مثه علی بشه        هرکی که اهل دین باشه

             بعد علی کی می تونه  محرم راز من بشه

            درد دلم رو گوش کنه   تاچاره سازمن بشه

           فردا اگه مهدی بیاد     دردا رو درمون میکنه

             آسمون شهرمونو       ستاره بارون میکنه

حاج محمد رضا آقاسی

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 11:35 توسط سید | |

Design By : Night Melody