تبليغاتX
شاید این جمعه بیاید شاید....

صحبت از موسی وطور و ذوق عمرانی بس است

من پدر می خواستم توضیح عرفانی بس است 

قرعه ی آن قبله ی سیار بر ما اوفتاد 

ای خرابه غبطه بر دیوار نصرانی بس است

روح کامل گشت ومن هر روز لاغر می شوم

فصل تجرید است -از پیکر نگهبانی بس است 

گریه را مخفی نخواهم کرد زیر آستین 

تیغ از رو بسته ام عرفان پنهانی بس است 

بوسه ای بر من بدهکاری ز وقت رفتنت 

پس ادا کن قرض خود ـ این صبر طولانی بس است  

شرح مویی که ندارم بیش از این از من مخواه  

از پریشان حالی ام هر قدر می دانی بس است 

هر چه خوردم زخم بود و زخم بود و زخم بود 

دختر تو سیر شد از شام مهمانی بس است 

یک رقیه جان از آن لبها برایم خرج کن 

محفل طفلانه را آیات قرآنی بس است

 


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 2:9 موضوع امام حسین (ع) | لینک ثابت


تا قلم لب بر مرکب میزند/ بوسه بر جا پای زینب میزند

       

خواب می دیدم که در بیداریم


در مسیر کاروانی جاریم


کاروانی بی سر و بی سر پرست


غل به گردن- خشک لب - تاول بدست


کاروان از بس که آتش دیده بود


اشک در چشمانشان خشکیده بود


در کوچه پس کوچه های کفر زده شام کاروانی از نور  در حرکت است  بانویی

در دل محمل ودختری در آغوشش.

 حتی نگاه خسته اش  هنوز به پیکرهای بی جان و سوخته از هجوم تازیانه

جان میبخشد  چه صبورانه در این شامگاه زندگا نیش پای بر شام نهاده و نگاه غمزده اش

بر دخترکان و حریم حسینش نگران است.

............................................

  یادگار برادرم  نور چشمانم حجت خدا امام زمان من

علی جان تورا چه میشود؟

آتش افتاده به عمامه ات

 بوسه های عجول سنگ ها به مقدمت

نگاه غیرتت بر حرم

خیمه ی ماتم  دلت

در میان  هلهله ورقص زنان شامی

بر پای نیزهای خون چکان

آه

 میدانم غمت را میخوانم نگاهت را سلسله های غمت بر دوش عمه

علی جان صبور باش

.......................

سکینه جان

 آرامش حسین من کمی دیگر تحمل کن

 نگاه پدر را ببین

غمزده ی رخسار نیلی توست.

...................

رباب دلشکسته ام

علی اصغرت در آغوش مادرم زهرا ست اینقدر به دیدگان بسته ی

علی بر روی نی نگاه نکن.

................................................

رقیه جان 

 کبود ترین زهرا ی کاروان 

 ام ابیهای برادرم

 چه قدر  به آن نیزه مینگری؟

 عمه را ببین

مرا شمیم زهرایی تو حیدوار به شام آورده است

 عمه را در این شهر غم تنها نگذاری

رقیه جان من بی تو  چون حیدر بی زهرایم عزیزم در این خرابه چاهی برای

 گریه ی حیدرنیست

این همه شتاب برای پر زدنت دلم را خون کرده

 کمی دیگر صبر کن گل چینان چمن

در باغ خرابه پر پر ت میکنند.

............................................


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت 12:30 موضوع امام حسین (ع) | لینک ثابت


کعبه در خون شناور را ببین

حضرت ابراهیم(ع) و گذر او از قتلگاه امام حسین علیه السلام

 

هنگامی كه گذر حضرت ابراهیم(ع) به كربلا افتاد و به قتلگاه امام حسین(ع) رسید

اسبش به رو درآمد. آن حضرت از بالای اسب بر زمین افتاد، سرش شكست و خون

جاری شد. زبان به استغفار گشود وگفت: پروردگارا، آیا از من گناهی صادر شده است؟

جبرئیل نازل شد و گفت: گناهی از تو سر نزده بلكه در این مكان سبط خاتم انبیاء شهید

 خواهد شد و خون تو به موافقت خون او جاری گردید.

حضرت ابراهیم گفت: قاتل او كه خواهد بود؟

 

جبر ئیل گفت: آن كسی است كه اهل آسمان‌ها و زمین او را لعنت

خواهند كرد.


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 0:22 موضوع امام حسین (ع) | لینک ثابت


ای نماز ما به خاکت مبتلا

 حضرت محمد (ص) و تربت امام حسین علیه السلام

 

ابوبصیر گوید امام صادق(ع) فرمود: جبرئیل بر رسول خدا(ص) فرود آمد. در آن هنگام

حسین(ع) نزد حضرتش به بازی مشغول بود. پس جبرئیل او را آگاه ساخت كه امتش این فرزند

را می كشند. رسول خدا(ص) گریست و سپس جبرئیل عرض كرد: آیا تربتی را كه بر روی آن

كشته می شود به شما نشان دهم؟

امام ادامه دادند: ناگاه فاصله میان محل نشستن رسول خدا(ص) و قتلگاه حسین(ع) در زمین فرو

 رفت، به طوری كه دو مكان به هم متصل شدند و جبرئیل مشتی از آن خاك برگرفت. سپس در

كمتر از یك چشم بر هم زدن دو مكان از هم دور شدند و به حالت اول خود بازگشتند. سپس

جبرئیل خارج شد در حالی كه می فرمود: خوشا به حال تو ای خاك و خوشا به حال آن كه در

 اطراف تو كشته می شود.


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 23:39 موضوع امام حسین (ع) | لینک ثابت


حسین آمد به زخم دل نمک ریخت

 

گریه حضرت زکریا بر امام حسین علیه السلام

 

مولایمان حضرت بقیة الله (عج)در پاسخ سعدبن عبدالله در ضمن حدیثی طولانی میفرمایند:

حضرت زكریا از پروردگارش درخواست نمود كه اسامی پنج تن را به او بیاموزد. جبرئیل

براو نازل شد و آنها را به او آموخت. هر گاه كه زكریا اسم محمد(ص) وعلی(ع) وفاطمه(س)

 وحسن(ع) را می‌برد اندوهش برطرف می‌شد، ولی همین كه اسم حسین(ع) را می برد بغض

گلویش را می فشرد و نفسش به شماره می افتاد و گریه اش می گرفت. روزی گفت: خداوندا،

چه سری دارد كه هر گاه اسم چهار نفر از اینان را می‌برم غم و اندوهم برطرف می شود و

خاطرم تسكین می یابد،ولی هنگام نام بردن از حسین(ع) اشكم جاری وآه و ناله ام بلند میشود؟

 

خداوند متعال داستان حسین(ع) را به او خبر داد و فرمود: (كهیعص) .

كاف اسم كربلا، هاء هلاكت خاندان پیامبر(ص)، یاء یزید كه به حسین(ع) ظلم و ستم نمود،

 عین اشاره به عطش و تشنگی حسین(ع) و صاد صبر اوست .

 

زكریا كه این مطالب را شنید سه روز از مسجدش بیرون نرفت و دستور داد كسی بر او وارد

نشود و شروع به گریه و زاری نمود و ذكر مصیبت او این عبارت بود: خداوندا، آیا بهترین

آفریدگانت به فرزندش مصیبت زده می‌شود؟ آیا چنین مصیبتی بر آستانه آنان فرود می آید؟

 

 



 

نوشته شده توسط سید ایلیا در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 7:50 موضوع امام حسین (ع) | لینک ثابت


    

 

آه از آن لحظه كه سجاد شد  

 

هم نفس ناله زنجيرها 

 

ای خماران را شرابی سوخته

 

 ما عطشناکيم و آبی سوخته

 

 بی تو در چاهيم و آهی آتشين

 

 دردی از دور و طنابی سوخته

 

 دوش ديدم خيمه هايی را به خواب

 

 شعله گون در پيچ و تابی سوخته

 

 از حرارت سوختم آبی کجاست

 

 چشم حسرت ماند و خوابی سوخته

 

 خشکسالی می تپد از شش جهت

 

 آسمان دارد سحابی سوخته

 

 ذوالجناح آمد وليکن بی سوار

 

 خسته با زين و رکابی سوخته

 

 کاروان بر باد گويی می رود

 

 غرق ماتم در نقابی سوخته

 

 می رود تا شام در بهت غروب

 

 بر سر ِ نی آفتابی سوخته

 

                                                                           (حاج محمد رضا آقاسی)


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 15:55 موضوع امام حسین (ع) | لینک ثابت


به مژ گان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

               

           

 

                                                علی اکبرم

 

     رویت اگر به ختم رسولان شبیه بود

 

        از تارک دوتا شده مانند حیدری   


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 19:44 موضوع امام حسین (ع) | لینک ثابت


کوفه اگر آینه ات را شکست (شهادت حضرت مسلم بن عقیل)

ايام مسلميه، ايام شهادت حضرت مسلم بن عقيل (نهم ذى الحجه) پيشاهنگ نهضت كربلا

 

و سفير امام حسين (ع) به سوى مردم كوفه و هاني بن عروه، از شيعيان با وفا و ميزبان و

 

 همرزم مسلم بن عقيل  را به سوگ مي نشينيم.

 

 او  در عرفه شهيد شد تا دعاى عرفه مولى الكونين را تفسير كند وحماسه مسلم بودن و

 

 تسليم نشدن را بيافريند.

 

 

قوم به حج رفته به حج رفته اند

 

 

بي تو در اين باديه كج رفته اند

 

 

كعبه تویی كعبه بجز سنگ نيست

 

 

آيينه ای مثل تو بيرنگ نيست

 

 

 

 

                                         

             

 

 

آينه ی رهگذر صوفيان

 

 

سنگ نصيب گذر كوفيان

 

 

كوفه دم از مهر ووفا ميزدند

 

 

شام تو را سنگ جفا ميزدند

 

 

 

 

 

نهم ذیحجه مصادف با سالروز شهادت حضرت مسلم بن عقیل سفیر و نماینده سالار شهیدان در کوفه

است.

پدر حضرت مسلم، عقیل بن ابی طالب و مادرش به روایت ابوالفرج «علیه» بود. زمان تولد وی مشخص

نیست، اما به وسیله بعضی از قرائن، چنین استنباط می شود که حضرت مسلم به هنگام شهادت بیست

وهشت سال داشت و چون در سال شصت هجری به شهادت رسیده است، شاید ولادتش در سال سیودو هجری

اتفاق افتاده باشد.



                               مسلم از دیدگاه پیامبر اکرم(ص)


شیخ صدوق در کتاب امالی از ابن عباس روایت می کند که علی بن ابی طالب علیه السلام به رسول خدا صلی

الله علیه وآله عرض کرد: توعقیل را دوست می داری؟! فرمود: آری ، من عقیل را از دو جهت دوست دارم:

 

اول : این که عقیل را برای وجود خودش دوست می دارم.

 
دوم: به جهت اینکه ابوطالب او را دوست داشت، دوست می دارم. فرزند همین عقیل در راه دوستی فرزند تو 

 فدامی شود و چشمان مؤمنین برای او گریان خواهد شد و ملائکه بر او درود می فرستند.



                                              شجاعت و شهامت


علامه مجلسی در مورد شجاعت مسلم بن عقیل می نویسد:


مسلم بن عقیل درمیان هم سن و سالان خویش به شجاعت و سخاوت مشهور و به کثرت دانش و خرد شناخته

شده بود.

                                              سفارت و نیابت


محدث قمی می نگارد: وقتی فرستادگان و نامه های کوفیان از حد گذشت و تعداد نامه های آنان به دوازده هزار

رسید، امام حسین علیه السلام در جواب آنان نامه ای بدین گونه نوشت: من برادر، پسرعمو و شخص مورد

اعتماد خاندانم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستادم... .

و سپس او را با قیس بن مسهر صیداوی و ... برای بیعت گرفتن راهی کوفه نمود و حضرت مسلم را به تقوا،

حسن تدبیر و مدارا نمودن مأمور کرد به مسلم فرمود: چنانچه دیدی مردم کوفه درباره بیعت با من متحد بودند،

جریان را برایم بنویس.

حضرت مسلم بنا به فرمان امام به سمت کوفه حرکت نمود. پس از رسیدن به کوفه مردم، اظهار مسرت و

خوشحالی کردند و دسته دسته به حضور آن حضرت آمدند. مسلم نامه امام را برای آنان تلاوت کرد و ایشان با

شنیدن مضمون نامه، گریان شدند و با مسلم بیعت نمودند.



                                            شهادت حضرت مسلم


شیخ مفید می نگارد: تعداد هیجده هزار نفربا مسلم بن عقیل بیعت کردند. بعد از این جریان بود که مسلم برای

امام حسین علیه السلام نامه نوشت که: من تا کنون از هیجده هزار نفر برای شما بیعت گرفته ام، چنانچه به این

سرزمین بیایید، مناسب است. چون خبر مسلم و جریان بیعت گرفتن آن حضرت در کوفه منتشر شد، نعمان بن

بشیر که از طرف معاویه و یزید، والی کوفه بود مردم را از ملاقات با مسلم برحذر داشت، ولی مردم به او

اعتنایی نکردند.

افرادی چون عبدالله بن مسلم بن ربیعه که هوادار بنی امیه بودند، وقتی ضعف نعمان را دیدند، اوضاع کوفه را

برای یزید نوشتند و تقاضای والی مقتدری کردند و یزید نیز عبیدالله بن زیاد را برای کوفه در نظر گرفت. ابن

زیاد با چهره ای ناشناس وارد کوفه شد. به مسجد رفت و به تهدید مخالفین و تطمیع آنان در صورت آرامش و

وفاداری پرداخت.

این سیاست به زودی در میان مردم سست ایمان کوفه موثر افتاد و جو کوفه به نفع ابن زیاد تغییریافت، به گونه

ای که مسلم بن عقیل تنها ماند. ولی با وجود بی وفایی یاران دیروز، هرگز تسلیم نشد و مردانه و با شهامت تا

آخرین رمق، در برابر دشمن جنگید، تا آنجا که در اثر جراحات وارده دیگر تاب و توان خویش را از دست داد

و به دست افراد مسلح ابن زیاد دستگیر گردید.

سپس او را به دارالاماره بردند به دستور ابن زیاد، سر مطهرش را بر فراز دارالاماره از پیکر جدا ساختند و

بدین گونه نام مبارکش به عنوان نخستین شهید نهضت خونین اباعبدالله الحسین علیه السلام در تاریخ به ثبت

رسید و پیکر مطهرش در مسجد کوفه زیارتگاه عشاق می باشد.

 

 


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 14:27 موضوع امام حسین (ع) | لینک ثابت


خطاطي نستعليق آنلاين