توی نجف یه خونه بود که دیواراش کاگلی بود
اسم صاحب اون خونه مولای مردا علی بود
نصفه شبابلندمی شد
یه کیسه داشت که بر میداشت
خرماونون وخوردنی
هر چی که داشت تو اون می ذاشت
راهی کوچه ها می شد تا یتیما رو سیرکنه
تا سفره ی خالیشونو پراز نون و پنیر کنه
شب تا سحر پرسه می زد
پس کوچه های کوفه رو
تا پر بارون بکنه
باغای بی شکو فه رو
عبادت علی مگه میتونه غیر این باشه
باید مثه علی بشه هرکی که اهل دین باشه
بعد علی کی می تونه محرم راز من بشه
درد دلم رو گوش کنه تاچاره سازمن بشه
فردا اگه مهدی بیاد دردا رو درمون میکنه
آسمون شهرمونو ستاره بارون میکنه
حاج محمد رضا آقاسی
نوشته شده توسط سید ایلیا در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت 11:35 موضوع اشعار حاج محمد رضا آقاسی | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
اشعار حاج محمد رضا آقاسی
عکس های مذ هبی
احادیث
اشعاردر مدح اهلبیت
دلنوشته ها
امیر اامومنین از نگاه اندیشمندان
ماه رمضان
مسائل روز
امام حسین (ع)
احادیث در فضائل امیر المومنین
خطبه غدیر پیامبر(ص)
حضرت علی اکبر(ع)
مناسبت ها
دانلود اشعار حاج محمد رضا آقاسی
اشعار در فراق گل نرگس
حضرت فاطمه زهرا(س)
دوستان
وبلاگ های مهدوی
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY