ya hossein

کربلا لبریز عطر یاس شد

 

 نوبت جانبازی عبّاس شد

بازوانش مرگ را بی تاب کرد

 

تیغ های تشنه را سیراب کرد

تا کنون عباس ها را دیده ای ؟

 

بوسه ای از دست آنها چیده ای ؟

بنگر این مستان آتش خورده را

 

بازوان تیر و ترکش خورده را

شیعه یعنی دست بیعت با غدیر 

 

بارش ابر کرامت بر کویر  

شیعه یعنی هفت وادی اضطراب

 

شیعه یعنی تشنگی در شطّ آب

آب گفتم ، سینه ها بی تاب شد

 

خیمه ها از آه و آتش آب شد

آب گفتم ، تشنگی بیداد کرد

 

 کودکم بی تاب شد ، فریاد کرد

بر زبانش شعله ی آه و عطش

 

شد ز تیر کین گلویش آبکش

آفتاب از روی زین افتاده است 

 

 مشک آبش بر زمین افتاده است

کیست این ساقی که بی دست آمده ست ؟

 

کز سبوی تیغ سر مست آمده ست 

کیست این ساقی که در خون پا نهاد ؟

 

 تیر ها را دید و پیشانی گشاد

کیست این ساقی که بر خود پا گذاشت ؟

 

آب را در حسرت لب ها  گذاشت

مشک من لبریز آب و آبروست

 

 چشم من با خیمه ها در گفتگوست

 ای خدا این مشک را از من مگیر

 

 گر گرفتی اشک را از من مگیر

 

شیعه بی اشک شمع مرده است

 

کز غم بی آتشی افسرده است

 

نسبتی دارند با هم آب وگل

 

اشک می شوید غبار از چشم دل

 

اشک ای عجز ای ثبوت بندگی

 

چشمه ی جوشان آب زندگی

 

اشک ای تسبیح احمد در حرا

 

غرق در خون کن تماشای مرا

 

اشک ای سر تسلای علی

 

وی سکوت آلوده فریاد جلی

 

اشک ای آئینه ی بی تار وپود

 

همدم زهرا به شبهای کبود

 

اشک ای آرام جان بیقرار

 

بر رکاب ناقه ی زینب ببار

 

 

                                                                         حاج محمد رضا آقاسی   

             

مشک من لبریز آب و آبروست      چشم من با خيمه ها در گفتگوست 1.956 0:30:


 

نوشته شده توسط سید ایلیا در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 20:48 موضوع اشعار حاج محمد رضا آقاسی | لینک ثابت